روزی از میان امواج دریای غم و اندوه، گوهر امید و آرزو سر برآورد و مرا به تکاپو وادار کرد.
گویی، بوی امید به مشام می رسید و دل را بشارت یک هوای لطیف و یک آسمان صاف می داد.
با همه چیز و همه کس، راز و نیاز، نشاید و دل آرام نباید.
آن گاه که نور طلایی گنبد حرم، چشمان خسته ام را نوازش می داد،
آهنگ های دردناک دل مُرد و افقی روشن از زیر ابرهای سیاه دلم بیرون آمد.
آن روز، چون آتشی که میل به خاشاک داشت، عشق زیارت مرا به سوی حریمی می کشاند، که خواسته یا ناخواسته از علایق پست مادی فراریم می داد.
و آن لحظه یافتم که خدای مهربان، چشم لطف از حال زارم مپوشانده و روی لطف و عنایت از گرفتاری چون من متابیده است.
می خواستم از غم زمانه برهم، گویی در وادی وصل حق گام بر می داشتم.
مرا فرموده بودند که برای ورود باید از درب خلوص آمد و ریا را در پشت دیوارهای آن حرم رها نمود، بی ادب، قدم درآستان صحن مگذارم و بر سینه سینا آرام قدم بردارم.
دالیا چت چتروم بزرگ دالیا ...
ما را در سایت دالیا چت چتروم بزرگ دالیا دنبال می کنید
برچسب : چت دالیا,روم دالیا,چت روم فارسی,چت گپ دالیا,روم شلوغ دالیا چت,وبلاگ,محرم,شلوغ چت دالیا,گپ چت دالیا,چت روم چت چتروم دالیا,
نویسنده : ادمین
بازدید : <-PostHit->
تاريخ : چهارشنبه
11 مرداد
1402 ساعت: 22:29